الشيخ السبحاني
41
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )
هوية مغايرة للأوّل بالضرورة و مفهوم كونه صادرا عن الأوّل ، غير مفهوم كونه ذا هوية ما ، فإذن هيهنا أمران معقولان : أحدهما الأمر الصادر عن الأوّل و هو المسمّى بالوجود ؛ الثاني هو الهوية اللازمة لذلك الوجود و هو المسمى بالماهية » . « 1 » ذيل عبارت حاكى است كه صادر از اوّل ، همان وجود است و ماهيت در تحقّق امر ، تبع و لازمهء وجود است . با اين همه از برخى بررسيهاى وى استفاده مىشود كه وى در انكار ارباب انواع ، مسئلهء اصالت وجود را ناخودآگاه به دست فراموشى سپرده است . « 2 » ولى اين لغزش و اشتباه ، هرگز گواه بر آن نيست كه وى در اصالت وجود ترديد پيدا كرده و يا تمايلى به اصالت ماهيت نموده است ، بلكه همچنان كه از عبارات وى استظهار كرديم و همانطور كه مرحوم صدر المتألهين در اسفار « 3 » از كتابهاى « المباحثات » و
--> ( 1 ) . شرح اشارات ، ج 3 ، ص 245 . ( 2 ) . شيخ مشائين و تلامذه او دربارهء حقيقت وجود ، قول به تباين را انتخاب كرده و تشكيك در مراتب وجود را انكار نموده است و در نتيجه « مثل افلاطونيه » و ارباب انواع را به بهانه اينكه ممكن نيست برخى از افراد يك ماهيت مجرّد و علّت و برخى مادى و معلول و بعضى از افراد مقدّم و بعضى مؤخّر باشد ( شفاء ، ص 559 ) انكار ورزيده است . چنان كه ملاحظه مىفرماييد اين برهان كه شيخ آن را در مقام نفى ارباب انواع آورده ، حاكى است كه مسئلهء اصالت وجود مورد توجه وى نبوده و اگر توجه داشت هرگز آن را گواه بر نفى مثل و ارباب انواع قرار نمىداد . زيرا بناى بر اصالت وجود ، ملاك تشكيك ، هويت و خارجيت است ، و هرگز مربوط به مقام جنس و فصل و عوارض نيست تا يكى از شقوقى را كه بيان كرده است ، اختيار نماييم . ( 3 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 49 - 46 .